برچسب:
نویسنده: فاطمه رادمنش
برچسب:
نویسنده: فاطمه رادمنش
نمی توانم بپذیرم که عاشق از معشوق بگذرد ... اما یک فاجعه که معشوق می تواند به بار بیاورد القای سندرم «من نمی توانم خوشبختت کنم» است . عاشق فلک زده از این درد رهایی نخواهد یافت و گاه می شود که اگر خیلی قوی نباشد به مرحله ی پیشرفته تر بیماری یعنی «من به درد خوشبختی کسی نمیخورم» مبتلا شود.
بعد معشوق پشت چشم نازک می کند و باد به غبغب می اندازد و لابد می گوید : دیدی رفت پی ِ کارش؟ تب تند زود عرق کرد!
و هیچ کبوتر سفید نامه رسانی در عصر ما به جا نمانده است که پیغام ببرد « تب تند او را از پا انداخت!»
برچسب:
نویسنده: فاطمه رادمنش
ای کاش دوباره پیدایت کنم...
برچسب:
نویسنده: فاطمه رادمنش
برچسب:
نویسنده: فاطمه رادمنش
1. من یه آدم غمگینم که طاقت ِ غمگین دیدن ِ هیچکس رو نداره... مشتاق شنیدن صدای خنده ی بلند ِ آدمام .
2. همیشه افراد ساکت را دوست داشته ام ؛ هیچ گاه نمی فهمی که در حال رقصیدن در رویای خود هستند یا دارند سنگینی بار هستی را به دوش می کشند. |جان گرین
3. چی آرومم میکنه؟
برچسب:
نویسنده: فاطمه رادمنش
نامه ای کوتاه به همسرم (9) ؛
دنیا گاهی برای من به اندازه ی قطار وحشت شهربازی که در پنج شش سالگی تجربه اش کردم ترسناک می شود. اگرچه می دانم هنوز سهم چشم هام از دیدن ناپاکی های دنیا به غایت مختصر است ... ولی نیازمندم در تمام مدت ، بیشتر از حضور ، به خوبی ات! به خوبی مداومت تا جهان را دست کم به اندازه ی دو نفر ، نجات دهیم.
برچسب:
نویسنده: فاطمه رادمنش
برچسب:
نویسنده: فاطمه رادمنش