خرید بک لینک

درباره سایت

نامه های فیروزه ای را می اندازم توی حوض

آخرین مطالب

امکانات وب

1. خدا باهام حرف نمیزنه ، حرف نمیزنه ، حرف نمیزنه ، حرف نمیزنه ، حرف نمیزنه ، حرف نمیزنه ، حرف نمیزنه ، حرف نمیزنه ، حرف نمیزنه ، حرف نمیزنه ، حرف نمیزنه ، حرف نمیزنه ، حرف نمیزنه ، حرف نمیزنه ، حرف نمیزنه ، حرف نمیزنه ، حرف نمیزنه ، حرف نمیزنه ، حرف نمیزنه ، حرف نمیزنه ، حرف نمیزنه ، حرف نمیزنه ، حرف نمیزنه ،... یه روز که دیگه خسته میشم و منتظر جوابش نیستم سر میرسه و میگه خوبی دخترخانوم؟ 2. دنیا که جای موندن نیست... خونه ی پُرش میخواستم سی سال با تو خوش باشم ، سی سال دستتو بگیرم ، سی سال بتونم به چشمات دست بزنم ، سی سال برات حرف بزنم ، سی سال بریم پیاده روی ، سی سال برات غذا بپزم و خوشت بیاد

برچسب: نویسنده: فاطمه رادمنش تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:25

1. من از طرفدارای تابستون نیستم! بهار هم نه ... منو پاییز کوک میکنه ، زمستون به فکر فرو می بره. تابستونا فقط بعدازظهرهای طولانی و آرومی داره که بیکار ِ عالَمت میکنه و ممکنه به اندازه ی یه « دو نیمه شب» حسابی دیوونگی به همراه بیاره . ممکنه حرف نزدنت حوصله تو سر ببره ، ممکنه کتابتو ببندی و نتونی به خوندن ادامه بدی ، ممکنه همینطوری که مث مریضای روی تخت بیمارستان به حالت نیمه لم داده نشستی به بلندی ناخونات نگاه کنی و بری توو فکر ... دلت تنگ بشه ... دلت تنگ بشه ... بفهمی که دلت تنگ شده... 2. شهریار میگه : آسمان گو ندهد کام ، چه خواهد بودن/ یا حریفی نشود رام چه خواهد بودن/ حاصل از کشمکش زندگی ای دل

برچسب: نویسنده: فاطمه رادمنش تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:25

نمی توانم بپذیرم که عاشق از معشوق بگذرد ... اما یک فاجعه که معشوق می تواند به بار بیاورد القای سندرم «من نمی توانم خوشبختت کنم» است . عاشق فلک زده از این درد رهایی نخواهد یافت و گاه می شود که اگر خیلی قوی نباشد به مرحله ی پیشرفته تر بیماری یعنی «من به درد خوشبختی کسی نمیخورم» مبتلا شود.

بعد معشوق پشت چشم نازک می کند و باد به غبغب می اندازد و لابد می گوید : دیدی رفت پی ِ کارش؟ تب تند زود عرق کرد!

و هیچ کبوتر سفید نامه رسانی در عصر ما به جا نمانده است که پیغام ببرد « تب تند او را از پا انداخت!»

برچسب: نویسنده: فاطمه رادمنش تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:25

برسد به دست ِ حضرت ِ دلبر (عج) ؛

ای کاش دوباره پیدایت کنم...

برچسب: نویسنده: فاطمه رادمنش تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:25

به دیدارم نمی آیی چرا؟ دلتنگ ِ دیدارم...

برچسب: نویسنده: فاطمه رادمنش تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:25

1. من یه آدم غمگینم که طاقت ِ غمگین دیدن ِ هیچکس رو نداره... مشتاق شنیدن صدای خنده ی بلند ِ آدمام .

2. همیشه افراد ساکت را دوست داشته ام ؛ هیچ گاه نمی فهمی که در حال رقصیدن در رویای خود هستند یا دارند سنگینی بار هستی را به دوش می کشند. |جان گرین

3. چی آرومم میکنه؟

برچسب: نویسنده: فاطمه رادمنش تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:25

نامه ای کوتاه به همسرم (9) ؛

دنیا گاهی برای من به اندازه ی قطار وحشت شهربازی که در پنج شش سالگی تجربه اش کردم ترسناک می شود. اگرچه می دانم هنوز سهم چشم هام از دیدن ناپاکی های دنیا به غایت مختصر است ... ولی نیازمندم در تمام مدت ، بیشتر از حضور ، به خوبی ات! به خوبی مداومت تا جهان را دست کم به اندازه ی دو نفر ، نجات دهیم.

برچسب: نویسنده: فاطمه رادمنش تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:25

نگاه منجمدش خالی از نوازش و نور نگاه منجمدش کور از غبار غرور هزار صحرا از شهر آشنایی دور... فریدون مشیری + دنیا مفهومشو از دست داده ... هر روز بیشتر از دست میده ... من هیچ چیز توی زندگی پیدا نمیکنم ... هیچ چیز توی مرگ هم ... هیچوقت اینقدر خالی نبودم ... حتی وقتایی که به جنگ های مهم تری می رفتم ... فکر می کنم حتی یک نفر هم وجود نداره ، نه برای شنیدن ، نه برای کمک کردن ، نه برای به یاد آوردن ... نه توی این شهر ، نه توی جهان ... + منو ببخش ... شاید فکر میکردی بیشتر از این نسبت بهت امیدوار می مونم ... اما نیستم . دیگه نمیخوام که باشم . تو منو از دست میدی یا من تورو؟

برچسب: نویسنده: فاطمه رادمنش تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:25

صفحه بندی